كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

1050

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

[ و چون منازل پيموده به موضع قرجق رسيدند ، صواب چنان ديدند كه امير شاهملك از پيش روان شد و ] « 1 » چون به سمرقند رسيد ارغونشاه دروازه‌ها بسته بود و حصار استوار كرده چه اميرزاده خليل سلطان نوازش نامه‌اى به او فرستاده بود و سفارش نموده كه امير شيخ نور الدين و امير شاهملك را در شهر مگذاريد و اختيار نگه داريد . امير شاهملك از دروازهء شيخ‌زاده كه بر سر راه است به دروازهء چهار راهه رفت كه امير خواجه يوسف و ارغونشاه و ديگر سرداران آن‌جا بودند . ارغونشاه در نگشاده گفت به موجب وصيّت صاحب‌قران مغفور ، اميرزاده پير محمد ولىعهد است . هرگاه تمام پادشاهزادگان و امرا جمع آمده ولىعهد را به پادشاهى بردارند من در گشاده شهر تسليم نمايم . امير شاهملك دانست كه آن تركمان‌نژاد به وعده‌ها فريفته شده در نخواهد گشاد و سخن فايده نخواهد داد . عنان برتافته گريان گريان بازگشت و به شاهزادگان و حضرات رسيده آنچه ديده و شنيده بود بازنمود و جراحت آن مصيبت‌زدگان تازه شده آتش آن حالت داغ حسرت بر دلها نهاد و بسيار گريستند . مصرع سرشك اين‌چنين روز آيد به كار و بعد از آن مصلحت در آن ديدند كه عازم بخارا شوند و بازگفتند امير شيخ نور الدين به سمرقند رود و آن بىعاقبتان را نصيحت كند شايد كه قبول افتد و امير شيخ نور الدين غرّهء رمضان « 2 » از علياباد كه از قراى سغد كلان است به تعجيل روان شده به دروازهء چهار راهه آمد و هرچند شهريان را نصيحت كرد مفيد نيفتاد . از اسب فرود آمد و از پل گذشته بر در دروازه بايستاد و گفت بازيچه قصه‌اى نيست [ كه پيش آمده است . مرا تنها در شهر گذاريد تا به حضور سخن گفته صلاح و فساد اين كار بازبينيم ] « 3 » و چون به هيچ‌وجه سخن اثر نمىكرد به ضرورت به علياباد بازآمد و صورت حال بازگفت :

--> ( 1 ) . ك ندارد - ظف : « امير شاه ملك بر حسب صواب ديد همگنان از پيش براند . » ( ص 489 ) . ( 2 ) . ظف : « امير شيخ نور الدين همان روز سه‌شنبه كه غرّهء ماه مبارك رمضان بود . » ( 490 ) . ( 3 ) . ك ندارد .